من سمفونی تموم نشده هام. تموم نشدنی ترین آدم جهان،هرجا رو که بگردی یه تیکه ازم پیدا میکنی. من گم شده ترین آدم روی زمینم. سرگردون ترین. آدمی که خودش روی دست خودش مونده و نمیدونه با خودش باید چیکار کنه.
آدمی که توی جامعه مجبوره که خودسانسوری کنه و بعضی آدما دارن شرایط رو براش سخت تر و سخت تر میکنن.آدمی که اطافش خسته شده و تمام فکر و ذکرش فکر پروازه!پرواز توی مسیری که برگشتی نداره.اونقدر خسته اس که حوصله برگشتن نداره.من هستم،اینجا و یا شاید هرجای دیگه ازین دنیا! هنوز تموم نشدم. تموم هم نمیشم.ردم ت
برچسب:
نویسنده: کیارش حسینیان

هیچوقت به اندازه الان حس نمیکردم که قلبم خالیه، انگار دیگه احساسی،امیدی یا چیزی توش نیست!
اما در عوض مقدار زیادی حسرت،غصه،غبطه و حسادت و ناراحتی از اطرافیان روی قلبم سنگینی میکنن
14 اردیبهشت 1402 تا 14 اردیبهشت 1403 وقت دارم.
40 روز از فرصتم گذشته و اندرخم یک کوچه ام.
14 اردیبهشت 1403 موهامو میتراشم.
برچسب:
نویسنده: کیارش حسینیان
تقریبا یکسال پیش بود که با یه محفلی به اسم پاتوق آشنا شدم جایی که قرار بود هر هفته یه کتابی خونده بشه و توی یه جلسه دو ساعته درمورد کتاب حرف زده بشه.به خاطر محدودیتهای خانوادگی از شرکت توی این محفل خفن که قطعا پر از آدمای مثل خودمه محروم بودم.
تا امروز که تصمیم گرفتم محدودیتمو بزارم زیر پا و همراه الیا توی این جلسه شرکت کنم. کتاب درمورد معماری بود، خاطره جمعی،روایت های مختلف از شهر.اولش که رفتیم داخل چون یکم دیر کرده بودیم نشستیم و تک تک افراد حاضر داشتن درمورد اینکه کی هستن و نظرشون درمورد کتا
برچسب:
نویسنده: کیارش حسینیان
احساس میکنم زیر یه تریلی نوزده چرخ خوابیدم،بی نهایت فشار روی تمام نقاط بدنمه و حس میکنم که استخونام داره میشکنه و تمام این فشار روی روحم هم حس میشه.آدمها برام غیرقابل تحمل شدن،حس میکنم که دیگه نمیتونم بفهمم آدمارو و حرف زدن با آدما هم در موقعیت هایی آزارم میده.
حس میکنم که دلم میخواد برم توی غار و روی خودم کار کنم.18 ام ژوژمان دارم و هنوز نصف بیشترکارهام مونده و تازه اونایی که کمتر از من کار مونده دارن بیشتر غر میزنن،برای همینه که کلا حس و حال عجیبی دارم و دلم میخواد که از آدما فاصله بگیرم.حجم
برچسب:
نویسنده: کیارش حسینیان
من بیست سالمه و متاسفانه ایرانی ام، ایرانی بودن یعنی سکوت یعنی خفه خون گرفتن که مبادا به تریش قبای یه سری برنخوره،یعنی همیشه و همه جا ترس از آبرویی که نداریم.یعنی گرمای 41 درجه و عرق سر و پشت گوش و گردن!
یعنی بوی گند عرق زیربغل به خاطر چندلایه لباس که تنبیه زن بودنه.یعنی نبود هدف، آرزو و انگیزه!یعنی نداشتن وطن و تا ابد خونه به دوش بودن!یعنی شرمندگی پیش خودت و بقیه چون به اصطلاح بچه پولدار نیستی! یعنی ترس از همه چیز چون عرزشی نیستی.معمولی ای،یه انسان خیلی معمولی با روزمردگی ودنیای خودت، لب مرز،
برچسب:
نویسنده: کیارش حسینیان
دقیقا یکسال از آخرین پستم میگذره و توی این یکسال اتفاقات زیادی افتاد برام! یه رابطه عاطفی خیلی زیبا داشتم/ توی نمایشگاه کتاب کار کردم مجددا/ دوستای تازه پیدا کردم/با دوستام کلی وقت گذروندم/ از استاد موردعلاقم متنفر شدم/ دوتا پروژه خوب کار کردم و الان در حالی دارم تایپ میکنم که یه نفر قلبمو جوید و تف کرد زیر پام همین دو روز پیش!
درد عمیقی رو احساس میکردم شب اول ولی هرچقدر منطقی تر بهش فکر میکنم این آدم از من آنچنان خوشش نمیومد! شاید تا دیت سوم ولی بعدش که فهمید حالا حالاها به تخت خوابش کشیده نم
برچسب:
نویسنده: کیارش حسینیان
کلید میندازم و میام داخل،خاک برداشته همه جارو...تقریبا 1 سال و 9 ماه ازون روزی که گذاشتم رفتم میگذره،1 سال 9 ماه از روزی که گفتم نیاز دارم که عشق رو باور کنم، میشینم روی پارچه سفیدی که کشیده شده روی مبل و به دستای لرزونم نگاه میکنم خیره میشم به تصویر در زمان حاضرم توی آینه موهای سفیدم خیلی توی ذوق میزنن!باور کردم؟ها چیو عشقو میگی؟ اره بابا فهمیدم توی این دنیا هیچی مهمتر ازینکه عاشق خودم باشم و به خودم محبت کنم و مراقب خودم باشم نیست. ولی میدونی چیشد؟ این مدت که نبودم فهمیدم که ممکنه یه روزی تمام
برچسب:
نویسنده: کیارش حسینیان
داشتم برای MH از 6 ماه اخیر حرف میزدم،از تمام تلاش هایی که نکردم یا کتابایی که نخوندم،وزنی که اضافه کردم و هر تصمیم اشتباهی که گرفتم و تمام لذتی که نبردم و گفت چرا یجوری رفتار میکنی انگار تمام 6 ماه اخیر وضعیت گل وبلبل بوده و فقط تو گشادی کردی؟راست میگفت!روزایی بود که حتی نمیشد از تخت پاشد...روزایی بود که حتی نمیشد نفس کشید..
و من بیش از همیشه انگیزه انگیزه زندگی درونم مرده بود! و کیمیا یه حرفی زد که تا حدودی دیدم رو به خیلی چیزا عوض کرد! گفت قدرت زیادی درونم دارم و باعث میشم که خیلی از آدما د
برچسب:
نویسنده: کیارش حسینیان
برچسب:
نویسنده: کیارش حسینیان
برچسب:
نویسنده: کیارش حسینیان
برچسب:
نویسنده: کیارش حسینیان