134/ من هنوز تموم نشدم
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 5:00
من سمفونی تموم نشده هام. تموم نشدنی ترین آدم جهان،هرجا رو که بگردی یه تیکه ازم پیدا میکنی. من گم شده ترین آدم روی زمینم. سرگردون ترین. آدمی که خودش روی دست خودش مونده و نمیدونه با خودش باید چیکار کنه. آدمی که توی جامعه مجبوره که خودسانسوری کنه و بعضی آدما دارن شرایط رو براش سخت تر و سخت تر میکنن.آدم...
135/ قلبم خالیه
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 5:00
هیچوقت به اندازه الان حس نمیکردم که قلبم خالیه، انگار دیگه احساسی،امیدی یا چیزی توش نیست!اما در عوض مقدار زیادی حسرت،غصه،غبطه و حسادت و ناراحتی از اطرافیان روی قلبم سنگینی میکنن 14 اردیبهشت 1402 تا 14 اردیبهشت 1403 وقت دارم.40 روز از فرصتم گذشته و اندرخم یک کوچه ام.14 اردیبهشت 1403 موهامو میتراشم.
136/ اولین تجربه پاتوق
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 5:00
تقریبا یکسال پیش بود که با یه محفلی به اسم پاتوق آشنا شدم جایی که قرار بود هر هفته یه کتابی خونده بشه و توی یه جلسه دو ساعته درمورد کتاب حرف زده بشه.به خاطر محدودیتهای خانوادگی از شرکت توی این محفل خفن که قطعا پر از آدمای مثل خودمه محروم بودم. تا امروز که تصمیم گرفتم محدودیتمو بزارم زیر پا و همراه ا...
137/ فشار و پاسکال زیادیه
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 5:00
احساس میکنم زیر یه تریلی نوزده چرخ خوابیدم،بی نهایت فشار روی تمام نقاط بدنمه و حس میکنم که استخونام داره میشکنه و تمام این فشار روی روحم هم حس میشه.آدمها برام غیرقابل تحمل شدن،حس میکنم که دیگه نمیتونم بفهمم آدمارو و حرف زدن با آدما هم در موقعیت هایی آزارم میده. حس میکنم که دلم میخواد برم توی غار و ر...
138/ شرمنده ام ولی متاسفانه من ایرانی ام
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 5:00
من بیست سالمه و متاسفانه ایرانی ام، ایرانی بودن یعنی سکوت یعنی خفه خون گرفتن که مبادا به تریش قبای یه سری برنخوره،یعنی همیشه و همه جا ترس از آبرویی که نداریم.یعنی گرمای 41 درجه و عرق سر و پشت گوش و گردن! یعنی بوی گند عرق زیربغل به خاطر چندلایه لباس که تنبیه زن بودنه.یعنی نبود هدف، آرزو و انگیزه!یعنی...
140/نیاز دارم به عشق واقعی ایمان بیارم
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 5:00
دقیقا یکسال از آخرین پستم میگذره و توی این یکسال اتفاقات زیادی افتاد برام! یه رابطه عاطفی خیلی زیبا داشتم/ توی نمایشگاه کتاب کار کردم مجددا/ دوستای تازه پیدا کردم/با دوستام کلی وقت گذروندم/ از استاد موردعلاقم متنفر شدم/ دوتا پروژه خوب کار کردم و الان در حالی دارم تایپ میکنم که یه نفر قلبمو جوید و تف...
1/چون یه شروع تازه میخوام
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 5:00
کلید میندازم و میام داخل،خاک برداشته همه جارو...تقریبا 1 سال و 9 ماه ازون روزی که گذاشتم رفتم میگذره،1 سال 9 ماه از روزی که گفتم نیاز دارم که عشق رو باور کنم، میشینم روی پارچه سفیدی که کشیده شده روی مبل و به دستای لرزونم نگاه میکنم خیره میشم به تصویر در زمان حاضرم توی آینه موهای سفیدم خیلی توی ذوق م...
2/چرا این مدلی رفتار میکنی؟
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 5:00
داشتم برای MH از 6 ماه اخیر حرف میزدم،از تمام تلاش هایی که نکردم یا کتابایی که نخوندم،وزنی که اضافه کردم و هر تصمیم اشتباهی که گرفتم و تمام لذتی که نبردم و گفت چرا یجوری رفتار میکنی انگار تمام 6 ماه اخیر وضعیت گل وبلبل بوده و فقط تو گشادی کردی؟راست میگفت!روزایی بود که حتی نمیشد از تخت پاشد...روزایی ...
126 / من دارم حل میشوم جاکش!
-
تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:09
نشستم روی صندلی و پاهام روی تخته،چایی سرد شده ام کنار چندتا نقل روی میز کنار کاغذای b3 منتظر وایساده که خالی بشه توی سینک ظرفشویی. کاغذای b3 منتظرن که برم و شیت بیان معماری فردا رو روشون بکشم. کاغذایی که بعید میدونم چیز خوبی از توشون دربیاد و بنی اسدی دوباره باید تخریبم کنه! بعید میدونم این ترم نمره...
127/ ولی من مثل اونا نیستم!
-
تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:09
ولی هرچی فکر میکنم من مثل اونا نیستم! من مثل خیلیای دیگه نیستم و این تفاوت گاهی وقتا قشنگه و گاهی وقتا سخت چون همیشه اونا پسندیده شدنی ترن! من مثل بقیه دخترا داف نیستم! هفت قلم آرایش نمیکنم من همینم که هستم با یه کرم پودر ساده و رژ لب فقط چون لبام خیلی بی رنگه،من همینطوری خودمو دوست دارم، همینطوری ا...
128/هواپیما به مقصد مرگ
-
تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:09
مسافرین پرواز 1381 به مقصد جزیره مرگ موتور هواپیما از کار افتاده و نزدیک به سقوطیم. درد میپیچه توی تنم،مغزم بین زمین و هوا معلقه.چیشد یهو؟ یادمه که سال 1381 سوار این هواپیمای کوفتی شدم،همه چیز داشت به سمت جزیره مرگ حرکت میکرد. همه چیز نرمال بود،شایدم آنرمال بود و ما فقط عادت کرده بودیم به یکسان بودن...